سلام و درود
سلام و درود فراوان بر تمام پارس ها و پارت ها و مادها و كارمانی ها و سگزستانی ها و هیركانی ها و آماردها و تمپوری ها و كادوسیان ها و كاسی ها و عیلامی ها و مارگانی ها و كاسپی ها و رگی های عزیز ایران كه این میهن و كشور و خشتره ی پهن آور متعلق به آنهاست.در آریانای عزیز آسوده زندگی كنید.
الفبای اوستایی
گوزن زرد ایرانی
گوزن زرد ایرانی (Dama mesopotamica)
پستانداری از خانوادهٔ گوزن است. گمان میرفت که نسل این حیوان منقرض شدهباشد تا این که در دههٔ ۱۹۵۰ گلهای از آن در خوزستان کشف شد. اینک گلههایی از گوزن زرد ایرانی در دشت ناز ساری در استان مازندران در محوطهٔ محصوری مراقبت میشوند. در برخی از باغ وحشهای جهان نیز نمونههایی از آن وجود دارد.
ویژگیها
جثهاش از مرال کوچکتر است. نرها شاخهای بلند و نسبتاً پهنی دارند. رشد شاخها از یک سالگی به بعد شروع میشود، ولی شاخکها از دو سالگی ظاهر میگردد. در اواخر فصل زمستان شاخها میافتند و شاخهای جدید بلافاصله شروع به رشد میکنند و در تابستان تکمیل میشوند. موها در فصل تابستان کوتاه است. رنگ پشت و پهلوها در این فصل زرد متمایل به قرمز و زیر بدن و کفلها و دم سفید است. در قسمت پشت و پهلوها خالهای سفید مشخصی دارد. در زمستان موها بلندتر و به رنگ خاکستری با خالهای نامشخص است.
در بین حیات وحش متنوع فلات ایران، گوزن زرد ایرانی که به دلیل منقرضشدن نسلش در معرض انقراض قرار دارد، در زیستگاه حیات وحش یوتواتا، در اسرائیل تکثیر شدهاست.[۱]
اندازه
طول سر و تنه ۱۵۰ تا ۲۰۰ سانتی متر، دم ۱۶ تا ۲۰ سانتی متر، ارتفاع ۸۵ تا ۱۱۰ سانتی متر، وزن ۵۰ تا ۱۳۰ کیلوگرم.
زیستگاه
جنگلهای متراکم زاگرس و بیشهزارهای خوزستان.
پراکندگی
در گذشته پراکندگی وسیعی از شمال آفریقا تا عراق، ترکیه، و ایران داشته، ولی در حال حاضر نسل آن در تمام کشورهای مذکور به جز ایران نابود شدهاست. در ایران این گوزن در مناطق جنگلی زاگرس و جنگلهای گرمسیری خوزستان زندگی میکرد، ولی در حال حاضر پراکندگی طبیعی آن محدود به مناطق حفاظت شدهٔ دز و کرخه در خوزستان است.
عادات
گوزن زرد ایرانی عموماً شبگرد است و صبح زود و اوایل غروب فعالیت بیشتری دارد. به صورت اجتماعی زندگی میکند. معمولاً مادهها، بچهها و نرهای نابالغ در گروههایی جدا از دستهٔ نرهای مسن مشاهده میشوند. حس بینایی گوزن زرد قویتر از مرال است و به خوبی شنا میکند. گوزن زرد در محیطهای طبیعی بسیار محتاط است و به مجرد احساس خطر با خیزهای بلند فرار میکند. گاهی نیز در میان بوتهها و درختان مخفی میشود. در تابستان به واسطهٔ پوشش خالخالی، توانایی استتار خوبی دارد. در زمستان پوشش او تیرهتر میشود.
تغذیه
تغذیه گوزنها بیشتر از علفها و شاخ و برگ گیاهان میباشد، گاهی اوقات نیز از سرشاخههای درختان یا از پوست ساقه آنها استفاده میکنند. گوزنهای زرد ایرانی اغلب اوایل صبح قبل از طلوع آفتاب یا عصر به چرا میپردازند و بقیهٔ روز را به نشخوار کردن یا استراحت میگذرانند. چنانچه در نزدیکی محل زندگی گوزنها گندمزار یا مزرعهای باشد، گاهی به طور شبانه به این مزارع دستبرد میزنند.
گوزن زرد ایرانی از شاخه طناب داران(Chordata)، رده پستانداران( Mammalia) راسته زوج سمان(Artiodactyla)، خانواده گوزنها، گونه گوزن زرد و زیر گونه گوزن زرد ایرانی ( C. Dama mesopotamica) می باشد. این جانور به صورت گروهی زندگی کرده و معمولاً شبگرد است . در اوایل صبح و اوایل غروب دارای فعالیت بیشتری بوده و اغلب در این ساعات به چریدن مشغول شده و در بقیه ساعات نشخوار می نماید. در ساعات چرا اغلب به دلیل ترس از دشمن به سرعت غذای خود را بلعیده و در مواقع استراحت در نواحی امن با آرامش شروع به جویدن و هضم غذا می نماید.غذاهای این جانور عبارتند از علوفه ، سرشاخه ها، میوه های مختلف و گیاهان جنگلی. در مواقع خطر به سرعت فرار نموده و با جست های بلند و فرار سریع از خطر می گریزد. در ضمن شناگر قابلی نیز می باشد. نوع ماده شاخ نداشته و نوع نر این زیر گونه دارای شاخهای نسبتاً بلند و پهنی می باشد که رشد شاخها از یک سالگی شروع شده و در دو سالگی شاخها نمایان می شوند. هر ساله در اواسط بهمن ماه شاخ ها افتاده و در محل شاخها فقط یک غده به جا می ماند که این غده در ابتدا متورم و پر خون شده سپس در فصل بهار محلی برای رشد شاخ جدید می گردد. شاخهای جدید در تابستان کامل شده و ظاهر بسیار زیبایی به حیوان می بخشند. رنگ زمینه بدن قهوه ای بوده در پهلوها رنگ روشن تری داشته، شکم، دم و زیر گردن آن سفید است.در فصل بهار و تابستان خالهای سفید و زیبایی در پشت و پهلوها ایجاد می شود که در اواسط پاییز با تغییر رنگ حیوان به خاکستری و بلندتر شدن موهای آن خالها کمرنگ تر می شوند. رنگ بدن ماده کمی تیره تر می باشد. همزمان با افتادن شاخها موهای حیوان نیز شروع به ریزش نموده و ظاهر حیوان در این فصل زشت و بیمار به نظر می رسد. طول بدن این حیوان در حدود 150 تا 240 سانتیمتر بوده و طول دم 16 تا 20 سانتیمتر می باشد. ارتفاع آن در ناحیه شانه ها 85 تا 130 سانتیمتر و وزن آن 50 تا 130 کیلو گرم است. در فصل جفت گیری که اغلب با جنگ نرها بر سر جفت یابی همراه است گوزن نر در اوج قدرت و زیبایی بوده و تاحدودی نیز حالت های عصبی از خود بروز داده و گردن آنها نیز اندکی متورم می شود. جفت گیر ی این گوزنها در اواسط شهریور ماه اتفاق می افتد که در این زمان گوزن های نر مسن تر و قویتر برای خود گروههای جداگانه ای از ماده ها به شکل حرمسرا تشکیل داده و قلمروهای مخصوصی ایجاد می نمایند. بعد از جفت گیری نیرو و قدرت گوزن نر نسبتاً تحلیل رفته و آسیب پذیری آن بیشتر می گردد که اوج این آسیب پذیری با افتادن شاخ ها متقارن است. نوزادها حدوداً 8 ماه بعد از جفت گیری در اردیبهشت ماه به دنیا می آیند. کمتر پیش می آید که گوزن زرد ایرانی دوقلو زایی نماید و اغلب یک نوزاد به دنیا می آورد. بچه ها بعد از تولد قادر به دویدن و راه رفتن هستند ولی گوزن مادر در چند روز اول آنها در بین علفهای بلند مخفی می نماید، که نوزادان به دلیل نداشتن تحرک و بو و استتار قوی از دید دشمنان مخفی می مانند. از مهمترین دشمنان این حیوان می توان به گرگ، یوز و گربه جنگلی اشاره نمود. نوزادان در سن 1.5 سالگی به بلوغ کامل می رسند و بطور متوسط 16 سال عمر می نمایند.در گذشته پراکندگی این حیوان از غرب و شمال غرب ایران تا شمال شرقی آفریقا و در جنوب اروپا تا بالکان گسترده بود ولی در حال حاضر پراکندگی طبیعی این حیوان فقط محصور به جنگلهای متراکم و غیر قابل نفوذ منطقه خوزستان و زاگرس در کنار رودخانه های دز و کرخه می باشد. به منظور جلوگیری از انقراض گوزن زرد ایرانی تعدادی از آنها را به دشت ناز در مازندران، دشت ارژن،جزیره اشک در دریاچه ارومیه منتقل نموده اند. تا چند دهه پیش تصور می شد که نسل این حیوان منقرض شده است ولی با مشاهده شدن چند شاخ تازه در شوش این تصور از بین رفت و دو رأس از آنها توسط آقای ورنر ترنس آلمانی دو تن از آنها زنده گیری شده و در سال 1337 به باغ وحش اپل انتقال داده شده و بعد از تکثیر تعداد 6 رأس به دشت ناز منتقل گردید. از جمله عوامل کاهش جمعیت این گونه می توان به شکار بی رویه و تخریب زیستگاه های طبیعی آن اشاره نمود.



منابع:
دریک نخستین واحد پول ایران
دریک سکه ٔ زر در دوره هخامنشی، با وزن ۸/۳۵ تا ۸/۴۲ گرم بودهاست. بریک طرف آن نگارهای از یک کماندار هخامنشی در حال دویدن است که کمانی در دست چپ و نیزهای در دست راست دارد. ضرب این سکه را جزو اصلاحات پولی داریوش یکم هخامنشی برشمردهاند، ولی برخی باور دارند که دریک پیش از زمان او هم ضرب میشدهاست. آنچه مسلم است اینک ضرب سکه ٔ زر از امتیازهای ویژه شاه بود. گمان میرود تاریخ نخستین ضرب سکه دریک ۵۱۴ پیش از میلاد باشد.
در زمان هخامنشیان هیچیک از ساتراپها و فرمانداران محلی حق نداشتند بدون پروانه داریوش به نام خود سکه زنند، تنها اجازه داشتند با پروانه داریوش سکهٔ نقره بزنند، چرا که ضرب سکهٔ دریک در انحصار مرکز بود.
عیار سکههای دریک بسیار بالا بود و با آزمایش روی نمونههای به دست آمده روشن شدهاست که فلزش تنها ۳٪ آلیاژ میداشتهاست. این نابی بالا مایهٔ رواج این سکه شد و همواره سکههای طلای هخامنشی سخت معتبر بودند. در پایان دوران هخامنشی دودریکی هم ضرب شد. کیفیت سکههای زر در تمام دوران هخامنشی ثابت ماند.
نقش کماندار پارسی در درازای دو سده پادشاهی هخامنشیان دگرگونیهایی داشت. از آنجا که سکههای هخامنشی تاریخ ضرب ندارند از روی نشانههای دیگر نقشهای مربوط به دوران هر پادشاه را تعیین کردهاند. سکههای هخامنشی جز موارد استثنایی تنها در یک سو دارای نقش هستند و پشت آنها بیشتر فرورفتگی چهارگوش شکل و ناهمواریهای نا به سامانی هست. اینها اثر قسمت برجستهٔ سندانیاست که هنگام چکشزدن بر سکه گذاشته میشد.
در دورهٔ ۲۰۰ ساله پادشاهی هخامنشیان، سکههای نیم دریکی و یک چهارم دریکی نیز ضرب شدند.
نام دریک
دریک را داریک هم گفتهاند، اما آوایش درست آن دَریک است. بنابر باور ارنست هرتسفلد، دریک از نام داریوش گرفته شده است [۱]،[۲]. ابراهیم پورداوود، ایرانشناس سرشناس، نیز همچون هرتسفلد بر این باور بود که یونانیان، نام سکه زر در زمان داریوش بزرگ هخامنشی را چون منسوب به داریوش بود به یونانی «دریکوس» (Dreikos) یا «داریک» یا «دریک» به معنی «داریوشی» مینامیدند [۳].
اما برخی پژوهشگران بر این باور هستند که دریک از واژه ذَریگ یا زریگ در زبان پارسی باستان به معنی زرین (صفت نسبی از ستاک «دَرَنیه» ( در اوستایی «زَرَنیه») به معنی زر) گرفته شده است [۴]، [۵].
برخی دیگر از پژوهشگران، (همچون رضا مرادی غیاثآبادی) بر این باور هستند که واژه «دَری» شکل امروزیشدهٔ واژهٔ «دَریک» است. چرا که پسوند و آوای پایانیِ ـَک/ ـَگ در زبانهای کهنتر تبدیل به ـَه یا ـی در زبان فارسی شده و یا یکسره از میان رفته شده است (همچون «پارسیک» که تبدیل به «پارسی» شده است). واژه «دَری» از دو پاره «دْ» و «اَری» ساخته شده که بخش نخستینِ آن، حرف معرفه متداول در بسیاری از زبانهای هند-اروپایی، و بخش دوم آن به مفهوم «آریایی/ ایرانی» است. حرف معرفه «دْ» هنوز نیز در زبان پشتو (که یکی از زبانهای خانواده زبانهای ایرانی است) زنده مانده و برای مثال نام کشور را به شکل «د افغانستان» تلفظ میکنند. این حرف با حرف معرفه The در زبان انگلیسی خاستگاهی مشترک دارد [۶].
پیشنهاد پول تازه برخی پژوهشگران، این واژه را همراه دینار به عنوان نامی مناسب برای پول پیشنهاد دادهاند و دینار را نامی روامند در شاهنامه دانسته اند [۷]. اما ابراهیم پور داوود، ایران شناس، ریشه واژه دینار را در اصل از واژه یونانی «دناریوس» می دانست [۸].
بسیار مهم
بانک مرکزی ایران میخواهد واحد پول ملی ایران را تعویض کند به همین منظور یک نظر سنجی به راه انداخته لطفا به لینک زیر رفته و با ساختن یک user در نظرسنجی شرکت کرده و گزینه ی دریک را به نام و یاد داریوش بزرگ و اولین واحد پول ایران انتخاب کنید
لینک بانک مرکزی: ابتدا عضو شده سپس در نظرسنجی شرکت کنید
http://reform.cbi.ir/tabid/57/Default.aspx
تمدن بزرگ سومری
شهرهای سومر/شومر عبارت بود از «اور»، «اوروک »، یا «ارخ »، «نیب پور»، «لارسا». در سفر پیدایش این ناحیه را سرزمین «شنعار» نامیده اند.حکومت آن در حدود ۳۰۰۰ ق .م . تشکیل گردید و در هزاره ٔ دوم (۲۱۱۵ ق .م .) منقرض شد و قلمرو آنان ضمیمه ٔ آشور و بابل گردید.[۱]
سومریها قومی بودند که خود شاخهای جدا از نظر نژادی و زبانی تشکیل میدادند و با هیچیک از اقوام امروزی خویشاوندی ندارند. زبان آنها نیز تکخانواده است.[۲][۳][۴][۵][۶]
|
|
ریشه نام
اصطلاح سومری به ساکنان غیرسامی جنوب میان رودان توسط اکدیان سامی داده میشد.سومریان خود را با نام اوگ ساگ گیگا ( ùĝ saĝ gíg-ga ) به معنی مردمان سیاه سر مینامیدند.[۷] واژه سومر در زبان اکدی ممکن است گویش آن منطقه جغرافیایی باشد.اما رواج اصطلاح اکدی سومر (šumerû) نامشخص است.[۸][۹] اصطلاح شینار در کتاب مقدس ، Sngr در مصری، شانهار ((Šanhar(a) در هیتی میتواند نوع گویش غربی شومر (Shumer) باشد.[۹]
ورود سومریان
تاریخ ورود سومریان به این سرزمین دقیقا معلوم نیست، ولی بر اساس کاوشهای باستانشناسی سومریان حدودا ۴۵۰۰سال پ.م نخستین تمدن درخشان بشری را پایه گذاری کردند و دولت شهرهای باشکوهی چون اور، اوروک، نیپور، کیش، لاگاش، اریدو و غیره بنا نهادند، لازمه ایجاد چنین تمدنی اینست که سومریان حداقل ۵۰۰ سال قبل از به وجود آوردن دولت شهرها، در منطقه حضورداشته باشند یعنی میتوان گفت سومریان ۴۵۰۰-۵۰۰۰ سال پ.م در منطقه میانرودان بودهاند.این باور که چرا سومریان را نخستین قوم شکل یافته میخوانند چند علت دارد.ابتداییترین و برترین آثار کشاورزی که نشانه زندگی اجتماعی آنان است، ابزار سازی ودانش استفاده از فلزات، خط و نوشته که مهمترین اختراع بشری است(خط سومریان میخی بوده و حدود ۴۵۰۰_۵۰۰۰ سال قدمت دارد.)و وجود شهرهای مستقل.
شهرهای سومری
سومر (به اکدی:شومرو Šumeru به سومری کی اِن گیر (ki-en-ĝir) تقریبا به معنی سرزمین اربابان متمدن یا سرزمین مادری)[۱۰])[۸] تا چهار هزار سال پیش از میلاد دارای ۱۰ دولتشهر مستقل بود که توسط کانالها و سنگ چینها از یکدیگر مجزا شده بودند.هر کدام از این دولتشهرها گرداگرد یک معبد که به خدای خاص که محافظ شهر بود و یک فرماندار مذهبی (انسی) یا یک پادشاه (لوگال) که بصورت تنگاتنگی با مناسک مذهبی شهر گره خورده بودند تشکیل شده بودند.
|
پنج شهر اول سومری:
سایر شهرهای اصلی:
(1منطقه نامشخص) |
شهرهای کوچکتر (از جنوب به شمال):
(2دور از مرکز در شمال میان رودان) |
خاستگاه سومریان
درباره خاستگاه سومریان پیش از آمدن ایشان به میانرودان هیچ سند و گواه و راهنمای تاریخی وجود ندارد .
زبان سومری
زبان سومری یک زبان پیوندی است.زبانشناسان زبان سومری را جزء زبانهای تک خانواده (منفرد) یعنی بدون خویشاوندی در میان زبانهای امروزی دسته بندی کردهاند.[۱۱]
دانشنامه بریتانیکا مینویسد: «زبان سومری، زبانی منفرد و کهنترین زبان مکتوب موجود است. این زبان برای نخستین بار در حدود ۳۱۰۰ پ.م در جنوب میانرودان گواهی گردیده و در طول هزاره سوم پ.م. رشد و توسعه یافتهاست. در حدود ۲۰۰۰ پ.م، زبان سومری به عنوان زبانی محاورهای، با زبان سامی اکدی (آشوری- بابلی) جای گزین شد اما کاربرد کتبی آن کمابیش تا پایان حیات زبان اکدی، در حوالی آغاز عصر مسیحیت، ادامه داشت. زبان سومری هرگز بسیار فراتر از مرزهای اصلی خود در جنوب میان رودان توسعه نیافت؛ شمار اندک گویندگان بومی این زبان، تناسبی با اهمیت عظیم و تأثیرات زبان سومری بر توسعه تمدن میان رودان و تمدنهای دیگر، در همه مراحل آنان، نداشت».[۱۲]
وامواژههای سومری در دیگر زبانها
- دیپی: واژه سومری دوب DUB که معنی کتیبه و سنگ نوشته را دارد، در زبان ایلامی (خوزی) به گونهٔ Tup-pi-me به همان معنا دیده میشود. در زبان فارسی باستان نیز به گونهٔ دیپی دیده میشود. و از آن مشتقات گوناگونی درست شد مانند دیپیر (دبیر)، دیپیستان (دبستان)، دیپیوان (دیوان) و دبیرستان. اما این که این واژه از کدام زبان است شاید براستی نتوان مشخص کرد، زیرا ایلامیها هم همپای سومریان بودهاند.
تصورات دینی سومریان
باستانشناسان براین باورند که سومریان دارای دین پگانی بودهاند. مردمان آن اعصار مانند ایلامیان، هورییان، کاسیها، اورارتوها و... همه چندخدایی بوده اند. ذکر این نکته لازم است که پگانیسم سومریان با نوع پگانیسم اکدیان وآشوریان فرق اساسی داشتهاست.
علاوه بر خدایگان مجزایی که مختص هر شهر سومری بودهاست سه ربالنوع مشترک نیزداشتهاند:
۱- آنو – فرمانروای آسمانها
۲- بئل – خدای زمین
۳- اِآ – خدای دره عمیق
خدایان مذکور الهه روحهای پاک ونجیب بودند وسومریان برای در امان ماندن از ارواح خبیث، دعفریت و دیو قربانی نموده و نذرونیاز میکردند. به بیان دیگر ایشان به مثابه تعلیمات پسین دین زرتشت به دو نیروی خیر وشر اعتقاد داشتند، آنها به روح و غلبه نهایی خیر بر شر اعتقاد داشته و برای در امان ماندن از شر، قربانی میکردند. بعضی از خدایان دارای همسر بودند و بسیاری از رب النوعها نیز دارای پدری از جنس خدا بودند.
از نظر سومریان، خداوندان نیز چون انسان دارای غضب، شهوت، سنگ دلی، عشق، نفرت و سایر صفات بودند و مانند روحانیان زرتشتی خادمان دینی سومری نیز ارج و قرب فراوانی در تودههای مردم داشتند.
ملوک سومرپیشوای دین هم بودند و خود را قائم مقام و کاهن اعظم خداوند شهر خویش میخواندند و بیشتر دارائی خود را صرف ساختن معابد وی میکردند و تا میتوانستند عبادتگاه را بزرگ و زیبا میساختند.[۱]
سومریان اعتقاد داشتند که خدایان نیز چون شاهان زندگی توام با رفاه و آسایش دارند به این دلیل عبادتگاهایشان را مزین به اشیای قیمتی و جواهرات و وسایل زینتی میکردند که شباهتی تام با آتشکدههای زرتشتی داشتهاست.
سومریان معتقد به سرزمینی پاک و مقدس به نام دیلمون (Dilmun) بودند که مظهر روشنایی و پاکی و سلامتی بود. باغ مقدس که خدایان در آن زندگی میکردند. آنچه برای زنده ماندن این باغ لازم بود آب تازه بود که اوتو (Utu) خدای خورشید باید از زمین به آن باغ مقدس بیاورد.[۱۳]
آنان بزرگِ شهر را “پاتئسی” مینامیدند و اعتقاد داشتند که او به نیابت از خدایان به رتق وفتق امور شهر میپردازد.
ادبیات سومری
از میان همه هنرها، شاید عالیترین دستاورد سومریان ادبیات بوده باشد. پژوهشگران ادبیات سومری را به هشت مقوله تقسیم کرده اند: اساطیر، داستانهای حماسی، سروده ها، مرثیه ها، اسناد تاریخی، رسالات، احکام (دستورات اخلاقی) و ضرب المثل ها. نوشتههای سومری در سراسر خاور نزدیک باستان ترجمه و نسخه برداری شدند و بر نوشتههای عبری و یونانی تاثیر نهادند. از میان اساطیر متعدد سومری، سه اسطوره به داستانهای عهد عتیق شباهت دارند. یکی از این اسطورهها داستان آدمیانی را میگوید که از گل آفریده شده بودند و در سرزمینی پر بار موسوم به دیلمون می زیسته اند که در آن نه بیماری بود و نه مرگ، ولی از آب شیرین هم خبری نبود. انکی فرمان میدهد آب شیرین را از زمین، چونان نهری که از باغ بهشت جاری است بیاورند. بدین سان دیلمون باغی ملکوتی میشود. این اسطوره از زنی میگوید که به انکی گیاهانی پیشکش میکند که نفرین برایش میآورند و سبب درد دنده اش میشوند. آن گاه یک «بانوی دنده» برای درمان آن خلق میشود. دو داستان دیگر طوفان نوح و صبر ایوب هستند. [۱۴
اوروک (به سومری: اونوگ، در انجیل: اِرِخ، یونانی: اورخویه، در عربی: ورکة یا أورک) از شهرهای باستانی سومر و بعداً بابل در منطقه میانرودان (جنوب عراق امروزی) بود.
منبع : www.wikipedia.org
تمدن هیتیان
هیتیها معروف به مهارتشان در ساختمان و استفاده کردن از ارابه و از پیشروان عصر آهن و ساخت مصنوعات از آهن بودند.
پادشاهی هیتیایی به سه دوره قراردادی تقسیم شدهاست:
۱ - پادشاهی قدیمی هیتیایی. ۱۷۵۰ ق. م. - ۱۵۰۰ ق. م.
۲ - پادشاهی میانی هیتیایی. ۱۵۰۰ ق. م. - ۱۴۳۰ ق. م.
۳ - پادشاهی جدید هیتیایی ۱۴۳۰ ق. م. - ۱۱۸۰ ق. م.
پس از ۱۱۸۰ ق. م. امپراتوری هیتی در چندین دولت-شهر (نوهیتیایی)، مستقل خرد شد.
نوهیتیایی، کشورهایی بودند که با زبان لوویان حرف میزدند و در سوریه عصر آهن، پس از سرنگونی امپراتوری هیتی سر بر آوردند و تا اشغال شدن به دست کیمریها بر پا بودند (۱۱۸۰ تا ۷۰۰ پیش از میلاد).
نباید حتیان (Hattians) که زودتر تا آغاز هزاره دوم ق. م. در همان ناحیه ساکن شدند و به یک زبان غیر هندو - اروپایی صحبت میکردند را با هیتیان (Hittites) اشتباه گرفت.
منبع ; www.wikipedia.org
تمدن اورارتو
اورارتو نام تمدنی است که در غرب آذربایجان امروز، شرق آناتولی، و شمال کردستان، احتمالاً نیاکان ارامنه و گرجیهای کنونی بودهاند و از حدود ۱۵۰۰ سال پیش از میلاد، [۱] تا ششصد پیش از میلاد بر منطقه حکمرانی داشتند.[۲]
نام
نام اورارتو سرچشمهای آشوری دارد: شاه آشوری به نام شاه شالمانسر (۱۲۶۳-۱۲۴۳ پیش از میلاد) کارزاری را گزارش کردهاست که در آن سرزمین «اوروآتری» به زیر فرمان او درآمده بود.[۳]
از نوشتهٔ شالمانِسِر از اورارتو به نام یک منطقهٔ جغرافیایی نه یک پادشاهی یاد شدهاست و هشت سرزمین را درون اورارتو نام میبرد. (در زمان لشگرکشی این سرزمینها از هم جدا بودهاند)
در آن زمان شاه اورارتو بیاینِلی بود (از نام او جای نام ارمنی «وان» برگرفته شدهاست). اما در پایان قرن نهم پیش از میلاد، ایشان نام پادشاهی یگانهٔ خود را نایری گذاشته بودند. دانشمندان باور دارند که اورارتو گونهٔ اکدی نام آرارات در کتاب روزگار عتیق میباشد. کوههای آرارات نیز در قلمرو باستانی اورارتو است که نزدیک به ۱۲۰ کیلومتر دورتر از شمال پایتخت پیشین اورارتو قرار گرفتهاند. افزون بر این که آنها همان کوههای مشهور انجیل میباشند، نام آرارات نام یک پادشاهی در یرمیه است که میننی و اشکناز به آن اشاره کردهاند.
دانشمندانی چون کارل فردریک لهمان-هاپوت باور داشت که مردم اورارتو خودشان را به دنباله روی از خدای خود خالدی، خالدینی مینامیدند. گاهی تمدن نایری را که تمدن مردم «وان» در عصر آهن هست، با آنها دارای پیوند و یکسان میپندارند.
در سدهٔ ششم پیش از میلاد، پادشاهی اوراتویی با دودمان ارمنی اورونتید جایگزین شد. در سنگ نوشتهٔ سه زبانهٔ بیستون که ۵۲۱ سال پیش از میلاد به فرمان داریوش بزرگ پارسی کنده شدهاست، کشوری را که به زبان بابلی اورارتو نوشتهاند، در پارسی باستان آرمینیا و در ایلامی هارمی نویا خواندهاند.
هرودوت تاریخدان یونانی آنان را آلارودیان نامیده و از آنان، جزء سپاهیان خشایارشا در لشکر کشی به یونان نام میبرد.
شوبریا بخشی از اتحاد اورارتویی بود که پس از زمانی به بخشی گفته میشد که در منطقهای به نام آرمه یا اورمی قرار داشت که برخی از دانشمندان نامش را با نام آرمنیا در پیوند دانستهاند.
موقعیت استقرار
منشاء دولت اورارتو اطراف دریاچه وان بود و پایتخت آنان شهر توشپه در ساحل شرقی این دریاچه قرار داشت.[۴]
سایر اطلاعات
بیشتر اطلاعات ما از تمدن اورارتو، از نوشتههای آشوری است. قدرت اورارتو آنها را قادر به در اختیار گرفتن تجارت قفقاز و حوزه اطراف دریای خزر میکردهاست. شهرهای اورارتو معماری خاص و شاهانهای دارند که باقیمانده بعضی از آنها در شمال کردستان، حکایت از پیشرفته بودن آن و تأثیرش بر معماری ماد و هخامنشی میکند. زبان اورارتو احتمالاً از زبانهای «هورانی» بوده (که از زبانهای مرده، قفقازی هستند) و نزدیکترین زبان مدرن به آنها، زبان گرجی است.[۵]
پادشاهان اورارتو در زمان فترت آشور، با گسترش حوزه قدرت خود به شمال بین النهرین و شرق سوریه، عملاً نبض تجارت در منطقه آناتولی و بین النهرین را در دست گرفتند و قدرت گیری آنها تا حدی سبب کاهش قدرت امپراتوری مقتدر و جنگجوی «هیتی» در مرکز آناتولی شد. کلمه اورارتو، ریشه نام کوه آرارات است.[۶]
سلطنت اورارتو بعد از سالها جنگ و رقابت با آشور، بعد از حمله کیمریها، در اثر حمله قوم ایرانی «سکاها» در قرن ششم قبل از میلاد، [۷] از بین رفت و باقیمانده آن، به زیر قدرت مادها در آمد.[۸]
دانش پژوهیها نشان می دهد که گویش هوریانی به زبان اورارتویی شبیه است و زبان گوتی به عنوان زیرگروه زبان هوریانی شناخته شده که با زبانهای مانا خویشاوند بودند و از زبانهای شمال شرقی قفقازی هستند.[۹]
منبع : www.wikipedia.org
قوم كاسی ها
آنها این منطقه را تا شمال خوزستان تصرف کردند و آن را کاشن نام نهادند در اواسط هزاره سوم پیش از میلاد و در سال ۲۴۰۰ ق.م. در شمال کشور عیلام و جنوب قلمرو کاسیان (درشمال خوزستان و جنوب لرستان) به محلی برمیخوریم که کاشن نام داشت که به عنوان نشانهای از کاسیها است.
آنها در جنوب با مقابله کشور عیلام روبرو شدند و در نتیجه به نواحی شمالی کوهستانهای لرستان رانده شدند و نواحی لرستان و همدان را به طور ثابت دراختیار داشتند. جابجایی آنها در فلات ایران در اوایل هزاره سوم پیش از میلاد صورت گرفت. در هزاره سوم پیش از میلاد قدرت مقابله با کشورهای همسایه را نداشتند، در اواسط هزاره دوم پیش از میلاد کاشن را از اطراف گسترش دادند. کاسیان در سال ۲۱۹۷ ق.م. به میانرودان حمله کردند و اکد فتح شد. در سال ۱۹۰۰ پیش ازمیلاد عیلام میانرودان را به تصرف خود درآورد.
قلمرو کاسیان در حدود استانهای کردستان (بیت همبان) و آذربایجان (ناحیه آلا بریا در جنوب دریاچه ارومیه) و و بخش شرقی ترکیه آشنوناک (این ناحیه توسط کاسیها مسکون شد و به نام کاسی توپلیاش موسوم گردید)، همچنین در بخش وسطای رود دیاله یعنی نامار (کرمانشاه) (نامرو، ناوار باستانی حاکم شدند).
در سال ۱۷۵۰ ق.م. سپاه کاسی به ریاست گانداش از راه دشت ذهاب و شمال استان ایلام برای فتح بابل حمله کرد و بابل فتح شد. سر انجام در سال ۱۷۵۰ ق.م. جایگزین دولت بابل شدند و به سلطنت سلسله حمورابی پایان دادند. حکومت کاسیها (از ۱۲۵۰-۱۷۵۰) بر بابل ۵۰۰ ساله شد.[۱]
کاسیان بر ایلام نیز مسلط شدند و شوش را مدتها اداره نمودند. در شمال میانرودان با دولت تازه تأسیس آشور که در اواسط قرن پانزدهم پیش از میلاد در میانههای رود دجله دولت آشور بنیان نهاده شد هم مرز شدند.
طبق آثار بدست آمده از هزاره اول پیش از میلاد آنها در نواحی دور دست ماد سکونت کردند. آنهادرنیمه هزاره اول پیش از میلاد تا حاشیه کویر مرکزی وتا نواحی اصفهان و کاشان وحتی نواحی استان تهران و مرکزی پیش روی کردند. آنها در برخی مناطق کشور ماد آینده سکونت کردند و آن را کاردونیاش نامیدند و پس از فتح آن دولت خویش را کاردونیاش نامیدند.
منبع : www.wikipedia.org
قوم میتانی ها
خاندان شاهی میتانی بعد از کاسیها که بابل را گشوده و در سدههای ۱۲ تا ۱۵ پیش از میلاد در میانرودان فرمانروایی کردند. آنها از نخستین طلایهداران مهاجمین آریایی در خاورمیانه محسوب میشوند که در هزارهٔ دوم پیش از میلاد در مرزهای شمالی رود فرات در سوریه حکومت میکردند. شاهزادگان میتانی که نامهای آنها مانند دارندهٔ اسب بلند آشکارا نژاد وو چهرهٔ آریایی آنها را معلوم میدارد. تمدن میتانی، تحت نفوذ فرهنگ هندو-آریایی بود. در فهرست خدایان میتانی، نام چهار خدا (میترا، ورونا، ایندرا، نستیا) ذکر شده که اسمهای هندو-آریایی دارند و در ریگ ودا هم ذکر شده.[۶]
کتیبههای میتانی
آنها با شاهانی هیتی و دیگر حکمرانان زمان خود روابط و پیمانها داشتند. در دژنیشت بغازکوی متعلق به هیتیها و نیز در میان مدارک بازیافته در تلالامرنه اشارات فراوان راجع به شاهان میتان آمدهاست. سنگنبشتهٔ معروف میتانی که در زمان نگارش آن به سال ۱۳۱۷ پیش از میلاد میرسد مربوط به پیماننامهای است که میان شاه میتانی و شاه هیتی بستهشده و در آن بغان آریایی چون گواهان نیایش شدهاند. ایزدانی که در این سنگنبشته از آنان یاد شده، عبارتند از ایندرا، ورونا، مهر، و ناسیته و معلوم میدارد که شاهزادگان و آزادگان میتانی با این که زبان و برخی از رسمهای بابلی را پذیرفته بودند همچنان ایزدان آریایی نیاکان خود را نیایش میکردند. سنگ نبشتهٔ میتانی، بازمانده از سدهٔ چهاردهم پیش از میلاد، باستانیترین سند مکتوب زبانهای هند و ایرانی است و از لحاظ زبانشناسی تاریخی و نیز از لحاظ تاریخ مهاجرت تیرههای آریایی به آسیای میانه و ایران و هند اهمیت بیش از اندازه دارد. مجموعهٔ قراین حاکی از این است که میتانیها قبیلهای از اقوام آریایی بودند که پیش از جدایی هندیان و ایرانیان از آنان جدا شده و به میانرودان آمده و در آنجا سلسلهٔ شاهی بنیان افکندهاند.[۷] [۸] دولت میتانی توسط دولت هیتی نابود شد.[۹]
منبع : www.wikipedia.org
قوم هوری ها
هوریها یا خوریها مردم باستانی آسیای صغیر و شرق و غرب میانرودان شمالی و سوریه بودند، که (تقریباً ۲۵۰۰ ق.م.) از کوههای جنوب دریای خزر به سرزمین بین هیتیان و آشور، شرق دجله و منطقه کوهسار زاگروس و از آنجا آنها در مناطق بینالنهرین شمالی و سوریه و حتی ساحل مدیترانه پخش شدند. هوریها بین ۱۶۰۰ تا ۱۲۰۰ ق.م. رشد کردند. تمدن هوریها در هزاره سوم در آناتولی شرقی ایجادشده بود و بر پادشاهی میتانی حکومت کرد. آنها بزرگترین و بانفوذترین ملت پادشاهی میتانی بودند. هوریها عملاً در هزاره دوم ق.م. در همه قسمتهای میانرودان باستانی ساکن شدند. هوریها نقش اساسی در تاریخ هیتیان بازی کردند. همه این سرزمینها معروف بود به سرزمین هوریها. با وسعت سرزمینشان، هوریها، در اواخر قرن ۱۵ام ق.م. رقیب و تهدیدی شدند برای تمدن بابل و مصر.
هوریها در شرق آناتولی و شمال میانرودان طی هزارهٔ دوم پ.م. میزیستند. هوریها احتمالاً پیش از گسترش شان، در کوههای ارمنستان پدیدار شدهاند. زبان آنان، که اینک از میان رفته، نه هندواروپایی بود و نه سامی، اما ممکن است که با زبانهای گرجی و قفقازی خویشاوند باشد. این موضوع بیش تر از الواح میخی به دست آمده از خاتوشا Hattusas، پایتخت هیتیان، که تمدن اش بیش تر از هوریها تأثیر پذیرفته بود، دانسته و تشخیص داده شدهاست. هوریها فاقد یک امپراتوری بودند اما بیش تر جمعیت پادشاهی نیرومند میتانی (۱۴۰۰-۱۵۵۰ پ.م.) را هوریها تشکیل میدادند
منبع:http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%87%D9%88%D8%B1%DB%8C%E2%80%8C%D9%87%D8% A7
الفبای میخی
قوم لولویی ها
لولوبی یا لولو نام قومی آسیایی است که حدود هزار سال پیش از مهاجرت مادها و آریاییها، به برخی از نواحی غربی ایران (از جنوب آذربایجان کنونی تا کردستان) مهاجرت کرده و بیش از دوهزارسال در این نواحی میزیستند. این قوم در اواخر دوران خود دارای حکومت شده و با برخی از همسایگان خود در جنگ بودهاند.
تاریخچه
بسیار پیشتر از استقرار مادها، اقوامی با نام گوتیها، لولوبیها، میتانیها و سپس کاسیها به ترتیب از شمال به جنوب در نواحی غربی ایران میزیستهاند. این اقوام با آریاییها نزدیکی قومی داشته و با هوریان و اکدیها و سومریها ارتباطاتی داشتهاند. بنابراین لولوبیها از نخستین گروه مهاجرینی بودند که در هزاره چهارم پیش از میلاد به فلات ایران مهاجرت کردند.[۱]
برای نخستین بار، نارامسین نوه سارگن از شاهان اکد، در قرن ۲۳ قبل از میلاد در کتیبهای از لولوبیها یاد کرده و شرح پیروزی خود بر آنان را نوشتهاست. این کتیبه بعدها و در حوالی سال ۱۲۰۰ پیش از میلاد، توسط شوتروک ناحونته پادشاه مقتدر ایلام، به شوش انتقال یافت و شرحی بر آن افزوده گشت.[۲]
قلمرو و جغرافیا
لولوبیها از کوهپایههای شمال دیاله تا دریاچه ارومیه را تحت اشغال خود داشتند. لولوبیها در جنوب محل قبایل گوتیان، و احتمالاً در حدود لرستان کنونی زندگی میکردند. قبایل گوتیان در محلی شرقی تر از لولوبیان زندگی میکردند.[۳]
قبایل لولوبی بخش وسیعی از کوهها و کوهپایهها را از قسمت علیای دیاله گرفته تا دریاچه ارومیه اشغال کرده بودند. لولوها در زهاب (کرمانشاه) و زور و سلیمانیه و ارومیه مسکن داشتند. شهرهای مهم آنان تاندیم، سوماشتو، آشورو، الامو، کاشو، گوتو و لولوبو نام داشت.[۴]
نژاد
لولوها در هزاره چهارم پیش از میلاد، نخستین موج مهاجرین بودند که به بخشهای غربی ایران مهاجرت کردند. منشاء این قوم، بخشهایی از جنوب دشتهای سیبری روسیه بودهاست. در هزاره سوم پیش از میلاد و با مهاجرت موج دوم مهاجرین به ایران که آریاییها نامیده میشدند، لولوها مغلوب شده و با آریاییها آمیخته شدند. لولوها را اجداد لرهای امروزی نیز دانستهاند. ظاهر برخی از مردمان ساکن امروزی آذربایجان، با تصاویر و مجسمههای بجا مانده از لولوبیها و گوتیها مطابقت مینماید.[۵][۶]
سیاست و مذهب
در زبان اورارتویی (لولو) به بیگانه و دشمن میگفتند. این نشان میدهد که لولوبیان از لحاظ قومی از قبایل هوریانی - اورارتویی نبوده بلکه احتملا با ایلامیان قرابت داشتند. لولوبیها همچنین دشمن هوریها بوده و با آنان در جنگ دائمی بودهاند.
معروفترین پادشاه لولوبیها، آنوبانینی بودهاست. نقشبرجسته آنوبانینی در سرپل ذهاب، پردهای است که در آن شاه (آنوبانینی) در برابر الهه ایشتار که او را در مقابل دشمنان پیروزی دادهاست، ایستاده و پای خود را بر بدن دشمن نهادهاست. ایشتار نیزهای به دست دارد و قصد دارد با طنابی که به دست گرفته، گردن اسیری دیگر را ببندد.[۷]
نوشته ذیل نقش برجسته مزبور، میرساند که لولوبیان در نیمه دوم هزاره سوم قبل از میلاد دارای دولتی بوده و درنتیجه جامعهای طبقاتی داشتند. ولی چنان که از منابع آشوری برمیآید، علائم تأسیس و قوام دولت در قبایل مذکور فقط در آغاز هزاره اول قبل از میلاد مشاهده گشتهاست.
نقش برجسته آنوبانینی، امروزه در داخل یک دبیرستان دخترانه در شهر سرپل ذهاب قرار دارد.[۸]
لباس
لباس لولوبیها نیم تنهای بود که پوستینی بر آن اضافه میکردند. در نقش برجسته آنوبانینی، شاه دامنی از پوست داشته و الهه نیز جامهای بلند از پوست بر تن دارد.[۹]
خط و زبان
احتملا نوشته آنوبانینی سلطان لولویی بر صخره سرپل نزدیک شهر سرپل زهاب مربوط به قرن ۲۲ پیش از میلاد است. نام این پادشاه اکدی است و نوشته مختصری که به صحنه تصاویر برجسته (آوردن اسیران به نزد شاه توسط الهه ایشتار) منضم است، به زبان اکدی میباشد.
منابع
- ↑ حسین محسنی - محمدجعفر سروقدی. «باستان شناسی و هنر ماد». باستان شناسی و هنر دوران تاریخی. عفاف، ۱۳۷۵، ۹.
- ↑ حسین محسنی - محمدجعفر سروقدی. «باستان شناسی و هنر ماد». باستان شناسی و هنر دوران تاریخی. عفاف، ۱۳۷۵، ۱۰.
- ↑ حسین محسنی - محمدجعفر سروقدی. «باستان شناسی و هنر ماد». باستان شناسی و هنر دوران تاریخی. عفاف، ۱۳۷۵، ۱۰.
- ↑ حسین محسنی - محمدجعفر سروقدی. «باستان شناسی و هنر ماد». باستان شناسی و هنر دوران تاریخی. عفاف، ۱۳۷۵، ۹.
- ↑ محسنی، محمد رضا 1389: "پان ترکیسم، ایران و آذربایجان" انتشارات سمرقند، ص 182
- ↑ حسین محسنی - محمدجعفر سروقدی. «باستان شناسی و هنر ماد». باستان شناسی و هنر دوران تاریخی. عفاف، ۱۳۷۵، ۱۰ و ۱۱.
- ↑ حسین محسنی - محمدجعفر سروقدی. «باستان شناسی و هنر ماد». باستان شناسی و هنر دوران تاریخی. عفاف، ۱۳۷۵، ۱۱.
- ↑ سنگ نبشته آنوبانینی. سایت جامع گردشگری طرقبه. بازدید در تاریخ 29 اکتبر 2009.
- ↑ دائره المعارف اسلامی. پوستین. بازدید در تاریخ ۲۹ اکتبر ۲۰۰۹.
- تاریخ ماد، دیاکونوف، ترجمه کریم کشاورز، انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۸۰، ص۱۰۱- ۱۰۰
تپه زاغه ی قزوین
این تپه تقریباً گرد و رأس آن کمتر از یک متر از سطح زمینهای اطراف بالاتر است.
در دشت قزوین تاکنون بیش از 2 هزار محوطه باستان شناختی شناسایی شده که قدمت برخی از آنها به بیش از 8 هزار سال میرسد.
در بررسیهای اولیه این تپه، بقایای یکی از اولین اجتماعات کشاورزی به دست آمده که معرف یکی از مکانهای اولیه اسقرار در ایران است.
تاریخ تقریبی استقرار در زاغه به اواخر هزاره ششم قبل از میلاد برمیگردد و بعد ازآن، این محل به کلی متروک شد و اهالی آن به مکانی دیگر مهاجرت کردند.

به نظر میرسد تپه زاغه، قدیمیرین بقایای باستانی را در بر دارد و پس از متروکه شدن آن، استقرار در تپه قبرستان آغاز شده است.
معماری بناهای زاغه اکثراً با چینه و خشت بوده و برای پوشش سقف آنها از تیرهای چوبی استفاده شده است.

برای پخت و پز نیز از انواع اجاق در اتاق ها بهره میجستند. سفالهای تپه زاغه به رنگ قرمز یا نخودی با سطحی صیقل یافته است و اکثراً توسط سفالگران محلی در خارج از روستا پخته میشد.
برخی از سفالهای این تپه منقوش، عمدتاً هندسی شکل است. سایر اشیای به دست آمده از این تپه عبارتند از: ریتونهای کرهای، مخروطی و استوانهای، مُهر، پیکرک (مجسمه کوچک) حیوان و انسان، تیغه و آثار سنگی و استخوانی.

ساکنان تپه زاغه در ابتدا منازل خود را از چینه بنا کردند و به تدریج با خشتهایی که با دست شکل داده شده بود، دیوار خانهها را میساختند و کف و دیوار خانهها را با کاهگل اندود میکردند.
گاهی نیز دیوارها را با رنگ تزیین میکردند. مردگان را در داخل روستا و همراه با هدایا دفن مینمودند.
ظروف سفالی ساده و نقشدار به کار میبردند و غذای مورد نیاز را از کشاورزی و دامداری تامین میکردند.

ساکنان زاغه در حدود ۷۰۰۰ سال پیش، این روستا را ترک کردند و به محل دیگری رفتند.
دانشگاه تهران بین سالهای 1349 و 1356 در چارچوب حفاریهای دشت قزوین تپه سگزآباد را حفاری کرد.
سفال کشف شده از این تپه باستانی به نام سفال آلویی معروف است. تپه سگز آباد شرقیترین نقطهای است که در آن سفال دالما دیده شده است.

سفال دالما از دره سولدوز به این محل آمده است. ارتفاع این تپه باستانی از سطح دریا در حدود 1100 متر است.
منبع:www.hamshahrionline.ir/News/%3Fid%3D1...
نقدی بر سریال مختار نامه
تپه ی سیلك كاشان
تمدن سیلک
در دوران بارانی بین آخرین دوره های یخچالی (زمین شناسی) به نظر می رسد در مرکز ایران دریای پهناوری گسترده بود. این دریا با شروع عهد خشکی به تدریج کوچک و خشک شد که اکنون در محل آن کویر بزرگ مرکزی برجاست و بشر در دوره استقرار در روستاها در اطراف این محل اسکان یافته است چنان که قدیمی ترین تمدنها را می توان در حاشیه هلالی شکل کویر یافت.
یکی از قدیمی ترین تمدنهای این حاشیه تمدن سیلک است. تپه های موسوم به سیلک واقع در 2 کیلومتری جنوب غربی کاشان یکی از کهن ترین مراکز استقرار بشر در فلات مرکزی ایران به شمار می آید. حدود هفت هزار سال پیش مردم سیلک پایه و اساس تمدنی را بنیان نهادند که در دوره های مختلف پیشرفت شایانی را بدست آورد. نشانه هایی از این پیشرفت و ترقی را می توان در آثار سفالین و اشیاء مسی و مفرغی بدست آمده از این تپه ها (تپه های شمالی و جنوبی سیلک) که امروزه زینت بخش اکثر موزه های معتبر ایران و جهان است، مشاهده کرد. اقوام سیلک که دارای ابداعات و نوآوریهای فراوانی در صنایع آن دوران بوده اند، با تمدن بین النهرین و مناطق دیگر ایران ارتباطات فرهنگی و اقتصادی داشته اند. تمدن سیلک به عنوان یکی از نخستین تمدن های دشت نشین برای باستان شناسان از اهمیت قابل توجهی برخوردار می باشد. خاصه آنکه در کوزه گری و نگارگری و استفاده از آجر پخته در بنای ساختمانها و موارد متعدد دیگر به پیشرفتهای قابل ملاحظه ای رسیده بودند. گرچه ردپای این تمدن ناگهان در تاریخ گم می شود و مردم سیلک بر اثر هجوم اقوام تار و مار و گریزان می شوند، اما برخی بر این عقیده اند که ساکنان سیلک پس از ویرانی شهر و دیارشان به چشمه ساران به ویژه نیاسر و نوش آباد پناه برده و آبادیهایی را بوجود آورده اند.
شهرسیلک
تمدن سیلک که در دوران پیش از تاریخ ( حدود 7000 سال پیش) در
ایران وجود داشته مربوط به مردم ساکن در شهر سیلک (Sialk) در نزدیکی کاشان کنونی در مرکز ایران میباشد. این شهر دارای دیوارهای محافظ بوده و قدیمیترین نشانه سکونت در حصار در ایران است. اینکه این دیوارها برای محافظت از چه خطری ساخته شده بودند برای ما ناشناخته است ، اما شاید برای جلوگیری از خطر کاسیتهای مهاجر بوده که از شمال و شمال غربی بسوی جنوب شرقی ایران و کوههای لرستان کوچ میکرده اند. آثار سفالی شهر سیلک مشابه سفالگریهای مارلیک و کاسیتها بوده و آثار آشیا فلزی کمتر در این شهر وجود دارد. خانه های این شهر از سنگ ، که در این ناحیه زیاد یافت میشود، ساخته شده است وموقعیت شهر نشان از بندری بودن آن دارد . شاید دریاچه بزرگتری در این منطقه وجود داشته که باقی مانده آن هنوز در نزدیکی شهر قم وجود دارد (دریاچه نمک).
تپه ی سیلک
تحقیقات نشان میدهد كه در حدود 0007سال پیش، مردمی در این ناحیه ساكن بودهاند كه تمدن پیشرفتهای داشتهاند. دوران زندگی در سیلك را به شش دوره تقسیم میكنند كه از 0007 سال پیش شروع شده تا آخرین دوره كه مربوط به 2700 سال پیش است. هر مرتبه كه در وضع زندگی مردم سیلك تغییری رخ میداده، نقش ظروف سفالینی كه آنها میساختهاند تغییر میكرده است. بعضی از این سفالها از بهترین و زیباترین نمونههای سفالسازی هستند كه تاكنون در ایران به دست آمده تا آنجا كه موزههای دنیا با داشتن ظروف سفالی سیلك به خود میبالند و شاید بهتر بود تمام مكتبهای نقاشی دنیا را به علاوه«1»میكردند و آن«1»منحصر به سبك نقوش سفالینههای سیلك بود. مردم سیلك جنگجو نبودهاند چون در میان آثارشان اسلحه و ادوات جنگی دیده نمیشود و بیشتر آثارشان مربوط به كشت و زراعت است.سیلك امروزی فقط در تپه جنوبی و شمالی است هر چند كه در منطقهای به طول و عرض 4كیلومتر، اشیاء و قبرهای هزارانساله پیدا شده كه اكنون خانههای مردم بر روی آنها بنا شده است.
تپه جنوبی " سیلك " با مساحتی بیش از دو هكتار در سه كیلومتری جنوب شرقی شهر كاشان معرف دوره های سوم و چهارم سیلك است. اگر چه از لحاظ فرهنگی دوره سوم سیلك ادامه دوره دوم در تپه شمالی است، اما پیشرفتهای چشمگیری كه در امور فنی نصیب صعنعتگران ساكن آن شد، این دوره را از دوره های پیشین و بعدی، یعنی دوره های دوم و چهارم به گونه ای بر جسته جدا و متمایز می سازد.
دوره سوم از هشت لایه استقرار تشكیل شده است. اواسط این دوره كه همزمان با دوران شكوفایی صنعت و فن در سراسر فلات مركزی است، پیشرفتهای شگرفی را در صنایعی همچون سفالگری و فلزكاری به نمایش می گذارد. از زمان لایه چهارم از دوره سوم، به علت افزایش تقاضا برای سفال و گسترش مبادلات تجاری كه نیاز به وسایل حمل و نقل كالا را بیشتر می كرد، سفالگران سیلك برای تولید سفال انبوه دست به اختراع چرخ سفالگری زدند. این زمان در حدود 4500 ق.م. بود. اما، بزرگترین رویداد در ایجاد تحولات صنعتی، تجاری، سیاسی و اجتماعی در عصر باستان را كه راهگشای پیدایش تمدنهای بزرگ و ظهور امپراتوریها شد، كشف فلز و ذوب آن بود. این تحول عظیم صنعتی نخستین بار و به طور تقریبا" همزمان در دو منطقه مركزی آناتولی درتپه " چایونو " و در فلات مركزی ایران در تپه "قبرستان" قزوین در حدود اواخر نیمه اول هزاره پنجم ق.م. و یكی دو قرن بعد در " تل ابلیس " در استان كرمان به وقوع پیوست. در " سیلك " صنعتگران با ذوب مس و ریختن آن در قالبهای باز، ابزارها و ادوات متعدد و گوناگون مانندتبر، چكش، كلنگ یك سر، كلنگ دو سر، تیغ خنجر، سوزن، سنجاق، اسكنه و قلم تولید كردند و آنها را جایگزین نوع مشابه سنگی یا استخوانی آن نمودند
آخرین نتایج كاوشهای باستانشناسی نشان میدهد كه یك زیگورات در سیلك وجود داشته كه اگر اینطور باشد، تاریخ باستانشناسی كمی تكان خواهد خورد.
زیگورات سیلك كاشان كهن ترین زیگورات جهان
سازنده این زیگورات مشخص نشده است ولی در فاصله بین سالهای 4700 تا 4500 سال پیش ساخته شده است یعنی در زمانی كه ابتدای استفاده از خط برای نگارش بوده است. برای ساخت این زیگورات كه از سه سكو یكی بر بالای دیگری تشكیل شده است از بیش از 1250000 خشت به ابعاد 35در35در15 سانتی متر استفاده شده است. ارتفاع واقعی این زیگورات مشخص نیست ولی آنچه كه از آن باقی مانده است امروزه سطح بالاترین سكوی آن 14 متر از سطح زمینهای اطراف ارتفاع دارد. راه دست رسی به بالاترین طبقه بوسیله شیبی ملایم صورت میگرفته است.
زیگورات چیست؟
زیگورات بنای خشتی تو پر فاقد فضاهای داخلی است كه سطح خارجی آن دارای پوششی از آجر است. ابعاد قاعده زیگوراتهامربع و یا مستطیل و اندازه آنها بین 50 در50 یا 40 در 50 متر متغیر است. از نظر موقعیت جغرافیایی تا قبل از كشف زیگورات سیلك بین سومر بابل آشور و جنوب غربی ایران توزیع شده اند.برای نخستین بار در فلات مركزی ایران نیز از بقایای زیگوراتی در سیلك كاشان خاك برداری شده است. تاكنون هیچ یك از زیگوراتهای شناسایی شده بطور سالم و كامل باقی نمانده است و لذا ارتفاع اصلی آنها مشخص نشده است. دست رسی به فوقانی ترین طبقه زیگورات بوسیله پله كان و یا راه شیب دار صورت می گرفت. فضاهای اطراف زیگورات ها را با درختكاری فضاسازی میكردند.
ــ موقعیت سیلک:
تپه های سیلک در سه کیلو متری غرب کاشان بین ،کاشان و فین قرار دارد که از دو تپه شمالی و جنوبی به فاصله 600متر از یکدیگر قرار دارند و تشکیل شده است . و به اعتقاد کاوشگران سیلک زیگورات است و از مجموع 32 زیگورات کشف شده در جهان 27 عدد در عراق و 5 عدد در ایران شناسایی شده که قدیمی ترین آنها زیگورات سیلک است.
ــ وجه تسمیه سیلک:
به نظر بعضی باستانشناسان همزمان با ورود آریاییها که مصادف تمدن سیلک بوده و در این دوره آریاییها به کسانیکه آریا نبودند Unirani یا Asianiمی گفتند . بخشی از Asinists در کردستان و بخشی عمده آنها در منطقه ایران مرکزی و خوش آب و هوایی به نام سیلک بوده اند که در واژه سیلک بعضی از مورخان آنرا به معنای سی ارگ و برخی سیاله یعنی سوفال ( سفال ) گرفته اند. بعضی ها تپه سیلک را سیاه الک می خوانند و آنرا آتشکده می دانند.
ــ وقایع تاریخی سیلک
کاوشها نشان داد که 4500 سال قبل از میلاد اقوامی که دارای تمدن بالنسبه قابل مطالعه ای بوده و وسایل کار انان را بیشتر سنگ و استخوان تشکیل می داده است در این مکان مستقر شده اند و در 4200 سال ق. م . در وضع زندگی این مردم تغییر رخ داده است و شکل و نوع و نقش و رنگ ظروف ساخته انان به کلی تغییر می کند و معلوم می شود که ساکنین این منطقه مغلوب اقوام تازه واردی شده که دارای مشخصات سفال قرمز رنگ با نقشی سیاه بوده که مظاهر آن در اقوام ری و چشمه علی اطراف تهران دیده می شود و یکباره تپه های شمالی متروک و در تپه جنوبی مورد استفاده قرار می گیرد.
مهمترین اکتشاف این قسمت پیدایش الواح گلی عیلامی است . بدین ترتیب که در 5500 سال پیش بر اثر ارتباط با مدنیت شوش نگارش خط و پروتوایلامیت را فرا گرفته اند و الواح گلی فراوانی با قدیمی ترین نوع خط در سیلک کشف شده است.
اقوام سیلک در 3500 سال پیش مغلوب آریاییها می گردند که آثارشان در طبقات و نیزه های بلند پیداست و در فاصله دو تپه بزرگ و کوچک دو گورستان قدیمی الف و ب کشف و ظاهر می شود.
آثار مکشوفه از گورستان ب مربوط به مهاجران تازه وارد به سیلک بیشتر شبیه آثار زیر خاکی تپه گیان در نهاوند و خوروین در ساوجبلاغ و حسنلود در نقده و نواحی لرستان است.
از داخل گورهای قبرستان سیلک ظروف سفالی ، آلات و ابزار کار و اسلحه های گوناگون بدست امده و همچنین کشف دو جسد با قدمت بیش از 5500 سال که علت مرگ آنها را ریزش سقف دانسته و بر اثر وقوع زلزله بوده است .
در بخش صنعتی چندین کوره ذوب فلز مربوط به هزاره سوم پیش از میلاد و بخشی بقایای معماری آهن از هزاره اول پیش از میلاد در این حفاریها کشف شده است . از جمله یافته ها به دوک و چرخ نخ ریسی و چرخ کوزه گری و کوره های پخت سفال می توان اشاره کرد.
اولین حفاریها توسط گیرشمن در سال1312 انجام شد که دستاوردهای آنرا چنین برشمرده اند:
1- ساکنان تا کمی به معاد عقیده داشته چونکه وسایل شخصی مردگان را با خودشان دفن می کردند.
2- با بین النهرین در ارتباط بوده و گاهی جنگ می کردند که بعضی وقتها پیروز و بعضی اوقات شکست می خوردند.
3- در آن زمان زن سالاری مطرح بوده و مردان در بیرون کار می کردند.
4- در بعد صنعت د رمرحله اول سنگ را بدون تغییر استفاده می کردند ولی بعداً ابزار سنگی درست می کردند و همچنین برای زینت زنان استفاده می نمودند.
ــ یافته های سیلک
در سال 1312 ه . ق پروفسور گیرشمن طی سه فصل کاوش تا سال 1317 ه . ق کشفیات مطالب جالب توجهی دست یافت.
الف. تپه های شمالی:
این تپه دارای وسعت تقریبی110×320 متر و ارتفاع 6 متر از زمینهای اطراف بلندتر بود و با حفاری در عمق 80/11متری قسمت شمال غربی تپه به سطح خاک بکر رسیده که آثار بدست امده مربوط به دو دوره فرهنگی الف و ب می باشد در دوره فرهنگی الف به 5 دوره کوتاهتر و دوره ب به 3 دوره کوتاهتر تقسیم می شود.
در سیلک الف 1: این طبقه استقرار اول در تپه سیلک است که بر روی خاک بکر قرار دارد و محل اولین ساکنان سیلک می باشند که قطعات سفالی بدست آمده نشان می دهد که ساکنان اولیه حداقل از چهار نوع سفال استفاده می کردند مانند سفال قرمز ساده ، قرمز منقوش ، سفال خاکستری و روشن منقوش است. بعلاوه اشیایی مانند سنگ و استخوان که بیانگر دفن مردگان در زیر مناطق مسکونی می باشد پیدا شد.
در سیلک الف 2: در این طبقه بقایای معماری که با چینه ساخته شده بود مشخص گردید . دیوار منازل فاقد پی بودند و سطوح دیوار اندوده نشده و علاوه بر چهار سفال طبقه1 به یک نوع سفال به رنگ قرمز تیره نیز بر می خوریم.
سیلک الف 3: این طبقه همانند قبلی بوده با این تفاوت که سنت تزیین داخل و خارج ظروف شدیدتر شد.
سیلک الف 4: در این طبقه استمرار سنت های فرهنگی قبل بوده و از استخوان و سنگ اشیاء کاراتر نسبت به قبل ساخته و بعلاوه اشیاء مسی مانند مهره و آویزبدست آمد که با چکش کاری مس طبیعی رگه های خالص مس را از معادن استخراج می نمودند.
سیلک الف 5: باز در اینجا تداوم سنت های فرهنگی قبل را معرفی می کند.
در سیلک ب تقسیمات طبقات استقراری این دوره نیز بر اساس دگرگونی های معماری استوار است.
طبقه ی دوم به سه لایه تقسیم می شود. از ویژگی های معماری دوره ی دوم سیلک این است که بناها با خشت خام که با دست فرم داده شده اند، ساخته می شدند و سنت دفن اجساد در زیر منازل مسکونی مانند گذشته ادامه داشته و سفال های ساخته شده این دوره مانند گذشته با دست ساخته می شده و تنها نوآوری تزئین ظروف با نقوش نباتات و حیوانات می باشد.
از دیگر آثار جدید دوره ب سیلک استفاده از سنگ مرمر برای ساختن دستبند، از سنگ های سبز روشن برای ساختن اشیاء تزئینی شخصی، از فیروزه برای اشیاء تزئینی کوچک بوده که در لایه های سوم طبقه ی ب به دست آمده است.
در پایان این دوره ی 3 سیلک به عللی که هنوز مشخص نیست، ساکنان تپه های شمالی سیلک این محل را برای همیشه ترک کرده اند. حفار معتقد است که آن ها به محل تپه ی جنوبی نقل مکان کرده و دوره ی سوم سیلک معرف آثار آن اقوام است که در تپه جنوبی روی خاک بکر قرار گرفته است.



